بازی از جایی شروع می شود که شخصیت اصلی داستان یعنی الکس ماسون در یک اتاق بازجویی قرار گرفته و افرادی از او در حال بازجویی هستند. آنها از الکس میخواهند که درباره یک سری اعداد اطلاعات بدهد اما الکس از حرف های آنها سر در نمی آورد. در نهایت بازجویان مجبور می شوند از طریق خاطراتی که الکس تعریف می کند اطلاعاتی بدست آورند. آنها از الکس می خواهند درباره یکی از عملیات هایش در کوبا در سال 1961 بگوید. عملیاتی که در آن سه نفر از دوستان الکس یعنی فرانک وودز بومن و کارلوس همراه او بودند و قصد ترور فرمانده ای به نام فیدل کاسترو را داشتند. این گروه چهار نفره وارد کوبا می شوند و فیدل کاسترو را به ظاهر می کشند اما در حین فرار از کوبا از طریق هواپیما, الکس برای اینکه از هواپیما محافظت کند از دوستانش جدا می شود و اسیر فیدل کاستروی واقعی و مردی روسی به نام دراگوویچ می شود. کاسترو الکس را به دراگوویچ می سپارد و دراگوویچ هم الکس را به زندان ورکوتا در روسیه منتقل می کند. در مدت یک سال زندانی بودن الکس دوستی به نام ویکتور رزنو پیدا می کند که خیال فرار از زندان را در سر می پروراند. پس از ماه ها انتظار و نا امیدی های الکس در یکی از روزها رزنو نقشه اش را عملی می کند و با کمک الکس از زندان فرار می کند اما در آخر رزنو موفق به فرار نمی شود و فقط الکس موفق به فرار می شود. الکس به آمریکا بر می گردد تا عضو سازمان سیا شود تا بتواند دراگوویچ را پیدا کند و او را بکشد. الکس با مردی به نام جیسون هادسون هم در سازمان آشنا می شود. رییس جمهور وقت آمریکا جان اف کندی شخصا از الکس می خواهد که شر دراگوویچ را برای همیشه و به هر قیمتی که شده کم کند. الکس هم این ماموریت را قبول کرده و همراه با وودز و بومن و مردی به نام گریگوری ویور Weaver راهی انجام ماموریتش می شود. آنها علاوه بر کشتن دراگوویچ باید جلوی یکی از موشک هایی که روس ها و آلمان ها ساخته اند را بگیرند. در همان ابتدای این ماموریت ویور اسیر یکی از افراد دراگوویچ به نام کراوچنکو می شود و این فرد چشم سمت چپ ویور را کور می کند. الکس ویور را نجات می دهد و جلوی موشک را هم می گیرد اما موفق به کشتن دراگوویچ نمی شود. بعد از این الکس و وودز و هادسون به خدمت ارتش در جنگ ویتنام در می آیند و به سربازان آمریکایی در جنگ کمک می کنند. در همین حین الکس دوست روسی خود یعنی رزنو را نیز در ویتنام می بیند. رزنو به الکس اطلاعاتی درباره نقشه های دراگوویچ مثل استفاده از نوعی گاز شیمیایی در جنگ ها خبر می دهد و به الکس می گوید که دراگوویچ و کراوچنکو و استاینر باید کشته شوند. هادسون و ویور نیز به دنبال سازنده این سلاح یعنی دکتردنیل کلارک در شهر کولون در هنگ کنگ می روند. هادسون و ویور کلارک را پیدا می کنند اما کلارک به آنها می گوید که من برای دراگوویچ یک مهره سوخته هستم و اگر شما توانسته اید من را پیدا کنید حتما آنها هم همین کار را می کنند. هادسون همراه با کلارک از دست سربازان دراگوویچ فرار می کند و در حین فرار کلارک به هادسون می گوید که برای پیدا کردن این سلاح شیمیایی که نوا 6 نام دارد باید به کوه یامانتاو در روسیه برود اما کلید استفاده دراگوویچ از این سلاح در اختیار فرد دیگری است. این کلید از یک سری اعداد تشکیل شده اما در حین صحبت های کلارک تیری به سرش می خورد و حرف هایش ناتمام باقی می ماند. الکس حرف هایی از رزنو را به خاطر می آورد. رزنو از خاطرات جنگ جهانی دومش سخن می گوید. رزنو همراه با یکی از دوستانش به نام دیمیتری پترنکو در ارتش روسیه به سرکردگی دراگوویچ و کراوچنکو خدمت می کردند. در یکی از عملیات هایشان دراگوویچ دستور می دهد که یکی نازی آلمانی به نام استاینر را باید از پایگاه های نازی ها نجات دهند بدون اینکه آسیبی به این نازی برسد. رزنو استاینر را پیدا می کند و او را به دراگوویچ می رساند. استاینر گروه دراگوویچ را به کشتی می برد که در آن یک ماده شیمیایی که نازی ها کشف کرده اند به نام نوا 6 وجود دارد. ظاهرا دراگوویچ برای کسب قدرت بیشتر به این ماده نیاز دارد. دراگوویچ برای اینکه تاثیر این ماده را مشاهده کند از سربازان خود از جمله رزنوو استفاده می کند و دیمیتری پترنکو را به فجیع ترین شکل می کشد اما از شانس خوب رزنو عده ای از انگلیسی ها نیز به دنبال این ماده بودند و به کشتی حمله می کنند. رزنو خود را نجات می دهد و کشتی را منفجر می کند اما پس از مدتی به زندان ورکوتا می افتد. رزنو در زندان نیز به الکس می گوید که دراگوویچ و کراوچنکو و استاینر باید کشته شوند. الکس و وودز متوجه می شوند که کراوچنکو در یکی از روستا های شمال ویتنام قرار دارد و راهی کشتن او می شوند ولی در نهایت متوجه می شوند که کراوچنکو زود تر از آنها متوجه نقشه هایشان شده و فرار کرده است. حالا کراوچنکو که از دشمنان خود چند قدم جلو افتاده در حال استفاده از سلاح نوا 6 در ویتنام است. آمریکایی ها در لائوس یک هواپیمای حامل نوا 6 را منحدم می کنند. الکس و وودز با یک کشتی جنگی به دنبال لاشه هواپیما می روند تا بتوانند اطلاعاتی بدست آورند. الکس و وودز و بومن وارد هواپیما می شوند اما اثری از نوا 6 نمی بینند ناگهان دو هواپیما به لاشه هواپیما موشک شلیک می کنند و الکس و وودز و بومن به زمین سقوط می کنند. الکس چشمانش را باز می کند و دراگوویچ و کراوچنکو را می بیند که به سمت او و دوستانش می آیند و دوباره الکس اسیر این دو نفر می شود. سازمان سیا برای پشتیبانی از هادسون و تیمش هواپیمایی که قابلیت قرار گرفتن در ارتفاعات بسیار بالا و نزدیک جو زمین را دارد را به آسمان می فرستد. هادسون و ویور وارد پایگاه کوهستانی دراگوویچ می شوند تا استاینر را پیدا کنند اما اثری از او مشاهده نمی کنند که ناگهان استاینر روی خط های رادیویی تیم هادسون می آید و به آنها می گوید که من هم مهره سوخته دراگوویچ هستم و تنها من می توانم جلوی نقشه های دراگوویچ را بگیرم. هادسون و ویور از کوهستان یامانتاو فرار می کنند. پس از اسیر شدن بومن و الکس و وودز ویتنامی ها از آنها می خواهند که با هفت تیری یکیگر را بکشند. بومن مقاومت می کند و یکی از افسران ویتنامی بومن را می کشد اما وودز و الکس با کمک هم خود را از دست ویتنامی ها نجات می دهند و با هلی کوپتری مخفیگاه کراوچنکو را پیدا می کنند. وودز با کراوچنکو مبارزه می کند و وودز و کراوچنکو با هم از پنجره ای خود را به بیرون پرت می کنند و نارنجک های کراوچنکو منفجر می شوند و هر دو با هم می میرند. حالا یکی از سه نفر کشته شده و نوبت به استاینر و دراگوویچ می رسد. هادسون از یک طرف برای نجات استاینر و الکس از یک طرف برای کشتن استاینر راهی جزیره ریبرت می شوند. الکس و رزنو وارد جزیره می شوند و استاینر را پیدا می کنند و می کشند. الکس به بازجو اعتراف می کند که رزنو به استاینر شلیک کرده اما بازجو می گوید که هادسون با چشم خود دیده که الکس به استاینر شلیک کرده. هادسون دیرتر از الکس به استاینر می رسد و شاهد کشته شدن استاینر به دست الکس ماسون بود. هادسون الکس را برای بازجویی به اتاقی می برد تا ویور از او بازجویی کند. درنهایت بازجویان که هادسون و ویور بودند دست از بازجویی برداشته و هادسون الکس را آزاد می کند اما الکس فرار می کند و در حین فرار خاطراتی از گذشته را به یاد می آورد که دراگوویچ چه نقشه ای در سر داشته است. هادسون جلوی فرار الکس را می گیرد و به الکس می گوید که رزنو در همان روز فرار از ورکوتا مرده است و همه این ها تصورات الکس از وجود رزنو است و دراگوویچ الکس را شستشوی مغزی داده تا رییس جمهور کندی را ترور کند اما حرف های رزنو مانع این کار شده. الکس به یاد می آورد که دراگوویچ درباره مقر خود حرف هایی زده است. مقر دراگوویچ جایی در کوبا و در محل قرار گیری یک کشتی به نام روزالکا است. هادسون و ویور و الکس ماسون راهی پیدا کردن این مقر می شوند. الکس و هادسون دراگوویچ را پیدا می کنند و الکس دراگوویچ را خفه می کند و می کشد سپس همراه با هادسون از مقر دراگوویچ خارج می شوند و به نیرو های پشتیبانی خود ملحق می شوند. در صحنه پایانی بازی فیلم ترور جان اف کندی را می بینیم که در این فیلم الکس ماسون نیز در روز ترور رییس جمهور حضور داشته است.
+ نوشته شده در چهارشنبه هشتم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 23:29 توسط 1Genius_Gamer
|