داستان بازی از جایی شروع می شود که شخصیت اصلی بازی که یک مرد سیاه رنگ سایه مانند است برای سازمانی کار می کند و این سازمان با استفاده از دستگاهی هدست شکل ذهن کارمندان خود را کنترل می کند و آن ها را برده و مطیع خود می کند. اما در بین هزاران کارمند این سازمان, مرد سیاه رنگ ناگهان دیگر نمی تواند از دستورات سازمان اطاعت کند و دستگاه کنترل ذهن و لباس فرم مخصوص سازمان را به کنار می اندازد و از آسمان خراشی که در آن قرار داشت به بیرون می پرد. سازمان نیز افرادی به نام شکارچی را به دنبال مرد سیاه رنگ می فرستد تا او را دستگیر کنند و مرد سیاه رنگ هم در مکان های مختلفی سعی می کند از آنها بگریزد. در میان پرده پایانی بازی می بینیم که تعداد زیادی از شکارچیان مرد سیاه رنگ را محاصره می کنند و او را دستگیر می کنند.