داستان بازی Chaser
فردی به نام جان چیسر در ایستگاهی فضایی به هوش می آید و همزمان افرادی به ایستگاه فضایی حمله می کنند و قصد دستگیری چیسر را دارند. چیسر با کمک محفظه نجات خود را به کره زمین می رساند و در شهر مونتاک فرود می آید. او به یک کازینو می رود و در آنجا با فردی به نام گومز آشنا می شود. گومز به چیسر می گوید که باید سریع از شهر دور شود چون افراد فردی به نام والرو به دنبال او هستند. والرو چیسر را پیدا می کند و با قرار دادن یک شئ به نام عنکبوت که قابلیت ردیابی و انفجاری را دارد را در گردن او قرار می دهد و چیسر را مطیع خود می کند. چیسر با انجام ماموریت هایی برای والرو و جلب اعتماد او پیش زنی به نام شیماکو می رود تا قطعه را از گردنش خارج کند. او قطعه را خارج می کند و به چیسر می گوید که به پیش فردی به نام کبیر برود تا او را از شهر مونتاک بیرون ببرد. شیماکو می میرد و چیسر پیش والرو برای انجام ماموریت دیگری می رود. چیسر قطعه عنکبوتی را در صندوق عقب ماشین والرو می اندازد و راهی انجام ماموریت می شود. والرو که از خیانت چیسر و گومز به او مطلع می شود قصد منفجر کردن قطعه عنکبوتی چیسر را دارد اما قطعه در ماشینش منفجر می شود و والرو می میرد. حال افراد والرو برای انتقام به دنبال چیسر می گردند. چیسر با عبور از منطقه های تحت حاکمیت یاکوزا از شهر خارج می شود و با کبیر دیدار می کند. چیسر به کبیر می گوید که شیماکو مرده و قصد چیسر رفتن به مریخ است تا با گروهی به نام استون ملاقات کند. چیسر گاهی اوقات خاطرات گذشته اش را می بیند که در گروه استون بوده و گروه استون او را به دلیلی نامعلوم به ظاهر می کشند. افراد والرو به کبیر حمله می کنند و چیسر کبیر را نجات می دهد و با یک کامیون فرار می کنند. چیسر به کمک سلاح هایی که کبیر به او می دهد از یک برج دیده بانی بالا می رود تا با کمک تفنگ تک تیرانداز از کامیون کبیر محافظت کند. کامیون کبیر با کمک چیسر وارد یک اسکله می شود. چیسر به کبیر کمک می کند تا محموله ای که در کامیون بود را وارد یک زیردریایی کند. کبیر با زیردریایی و چیسر با تجهیزات غواصی راهی پایگاهی در روسیه می شوند. کبیر فردی به نام خالد را می شناسد که می تواند به چیسر برای رفتن به مریخ کمک کند. کبیر و چیسر می روند تا خالد را ببینند اما افراد خالد به آنها حمله می کنند. چیسر با پیدا کردن ماشین و باز کردن درهای پایگاه همراه با کبیر فرار می کند. در نیمه های راه به جایی میرسند که مجبور می شوند راه را برای ماشین با ورود به منطقه ای نظامی باز کنند. چیسر راه را برای کبیر باز می کند. کبیر به چیسر شلیک می کند و او را ظاهرا می کشد. مدتی بعد چیسر در کلبه پیرمردی به نام ین گنی از خواب بیدار می شود. پیرمرد به چیسر می گوید که فردی مشکی پوش زخم هایش را مداوا کرده و او را به اینجا آورده. چیسر از پیرمرد می خواهد که به او کمک کند تا کبیر را پیدا کند و پیرمرد به او می گوید که پسرش را از یکی از پایگاه ها بیرون ببرد تا آن پسر بتواند به چیسر کمک کند. چیسر به دنبال پسر پیرمرد می رود و لحظه ای بعد شخصی در خانه پیرمرد را می زند و پیر مرد را می کشد. چیسر پسر پیرمرد که پیوتر نام دارد را پیدا می کند و او را از پایگاه دشمنان خارج می کند. پیوتر مخفیگاه کبیر را به چیسر نشان می دهد و به او می گوید که از طرف او نیز از کبیر انتقام بگیرد. چیسر کبیر را پیدا می کند و او را می کشد و سپس از طریق یک موشک در همین مخفیگاه به مریخ میرود. هنگام ورود چیسر به مریخ ماموران جلوی چیسر را می گیرند و چیسر ناچار می شود از دست آنها فرار کند. در حین فرار کردن گومز تیر بیهوشی به چیسر شلیک می کند و او را به زندان می اندازد. چیسر در زندان یکی از دوستان قدیمی خود به نام جی را پیدا می کند و با نقشه ای که جی برای فرارشان کشیده بود از زندان فرار می کنند. جی و چیسر فردی به نام سید را پیدا می کنند که اطلاعاتی درباره نقشه های گروه استون می دهد. اسکات استون در حال شبیه سازی ارتشی است برای جنگ در مریخ و زمین. سید نقشه ای دارد که میتواند جلوی اقدامات گروه استون را بگیرد. چیسر و جی و گروه سید وقتی به پایگاه های استون میرسند مورد هدف موشک های آنها قرار می گیرند. چیسر به تنهایی راه را برای ورود گروه سید به پایگاه های استون باز می کند. بعد از گرفتن این پایگاه چیسر در لباس گروه استون با هلی کوپتر به پایگاه دیگری می رود. چیسر یک قطار همراه با یک بمب سرقت می کند و با فعال کردن بمب زیر یک پل قطار گروه استون را متوقف می کند. چیسر دوباره با جی و سید ملاقات می کند. سید آنها را به یک پایگاه متروک روسی میبرد که ناگهان از طرف گروه استون مورد حمله قرار می گیرند و سید و جی کشته می شوند. سید قبل از مرگش به چیسر میگوید که به وارن کستور که از اعضای گروه سید است هشدار دهد که فردی گروه سید را لو داده و هر چه سریعتر گروه باید مانع از دستیابی گروه استون به برخی اطلاعات شود. چیسر با پشت سر گذاشتن موانع زیادی خود را به کستور می رساند اما گروه استون را می بیند که به سرکردگی پیرمردی به نام لانگ وود کستور را دستگیر کرده اند. لانگ وود چیسر را استون صدا میزند و به کستور میگوید که چیسر همان فردی است که عامل لو رفتن این پایگاه کستور شده است. چیسر باور نمی کند که او همان اسکات استون است. لانگ وود برای او توضیح می دهد که استون چیسر واقعی را کشته است و لانگ وود برای اجرا کردن نقشه هایش از حافظه و چهره چیسر برای تغییر هویت استون استفاده کرده است. حتی رفتن چیسر به کره زمین و کشتن افرادی مثل والرو و شیماکو و غیره نیز از نقشه های لانگ وود بوده. کستور به چیسر می گوید که حرف های لانگ وود را باور نکند زیرا کستور برای جلوگیری از دستیابی لانگ وود به برخی اطلاعات حافظه چیسر را پاک می کند و او را درون سفینه ای قرار می دهد. کستور به چیسر می گوید که ما قبلا نقشه کشتن لانگ وود را کشیده بودیم والان بهترین فرصت برای تمام کردن کار است. چیسر به لانگ وود می گوید که اگر من اسکات استون هستم پس باید اطلاعات حافظه ام را به من برگردانی. لانگ وود هم به او می گوید که این اطلاعات در دسترس او نیستند. در آخر چیسر حرف های دروغ لانگ وود را قبول می کند و کستور را می کشد. سپس لانگ وود به افراد خود دستور می دهد که به چیسر شلیک کنند و این پایگاه را بمب گذاری کنند و خارج شوند. در صحنه پایانی بازی جان چیسر را می بینیم که مرده است و سربازان در حال حمل جسد او هستند.