داستان بازی Cuphead The Delicious Last Course

این بازی در واقع یک بسته الحاقی برای بازی اصلی محسوب می شود و دارای یک بخش داستانی نسبتا کوتاه اما با گیم پلی متفاوت تر و چالش برانگیز تر و همچنین یک شخصیت جدید به اسم پیاله است. شخصیت های اصلی در این بسته الحاقی ، برادران کله فنجونی و مرد لیوانی و همچنین شخصیت پیاله است که در این بازی قابل بازی کردن است.

داستان این بازی مدتی پس از شکست دادن شیطان توسط دو برادر رخ می دهد. در بازی اصلی و در طی چند مرحله دو برادر متوجه می شوند که روح پیاله ای در یک کوزه گیر افتاده است و دو برادر در طول بازی چند بار سعی می کنند این روح را نجات دهند و همین هم باعث شکل گرفتن دوستی بین دو برادر و پیاله می شود. حال پیاله برای دو برادر پیغامی می فرستد و از آنها می خواهد تا به جزیره چهارم اینکول بیایند تا به او کمک کنند. دو برادر سوار بر قایق می شوند و به سمت جزیره حرکت می کنند. زمانی که به جزیره می رسند، پیاله به مرد لیوانی یک کلوچه می دهد و از او می خواهد تا آن را امتحان کند. ناگهان مرد لیوانی تبدیل به روح شده و پیاله دارای جسم فیزیکی می شود. پیاله دو برادر را به شیرینی فروشی آشپز نمکی می برد و به آنها می گوید که این کلوچه را آشپز نمکی درست کرده تا او بتواند موقتا دارای جسم فیزیکی باشد. آشپز نمکی به دو برادر می گوید که برای کمک کردن به پیاله و درست کردن کلوچه ای که بتواند به پیاله یک جسم فیزیکی دائمی بدهد، آنها باید یک سری مواد لازم را پیدا کنند که هر کدام از این مواد در دست یکی از شرور های جزیره چهارم است. مرد لیوانی و کله فنجونی راهی پیدا کردن این مواد لازم و شکست دادن شرور ها می شوند. پس از انجام این کار آنها به شیرینی فروشی می روند اما متوجه می شوند که آشپز نمکی در واقع برای ساختن این کلوچه به روح یکی از دو برادر نیز احتیاج دارد و برای این کار سعی می کند یکی از برادران را زندانی کند. برادران با آشپز نمکی مبارزه می کنند و او را شکست می دهند و شیرینی فروشی او را از بین می برند. مدتی بعد نیز آشپز نمکی به زندان می افتد. پس از این اتفاقات ، پیاله به دو برادر می گوید که برای پیدا کردن جسم فیزیکی باز هم به دنبال راه حلی برای خود خواهد گشت اما مهم ترین و ارزشمند ترین چیزی که پیاله بدست آورده دوستانی مثل کله فنجونی و مرد لیوانی هستند که حاضرند به او کمک کنند.

داستان بازی Cuphead

روزی روزگاری در یک جزیره جادویی به نام Inkwell Isle دو برادر به نام های کله فنجونی و مرد لیوانی به همراه کتری پیری زندگی می کردند. یک روز دو برادر بدون توجه به نصیحت های کتری پیر از خانه خود دور می شوند و سر از کازینوی شیطان در می آورند. دو برادر وارد کازینو می شوند و شروع می کنند به بازی کردن با افراد داخل کازینو و از همه آنها برنده می شوند. ناگهان صاحب کازینو یعنی خود شیطان خود را به دو برادر می رساند و به آنها پیشنهاد یک بازی را می دهد. شیطان به آنها می گوید که اگر دو برادر برنده شوند تمام دارایی شیطان متعلق به دو برادر می شود اما اگر شیطان برنده شود شیطان روح آنها را تصاحب خواهد کرد. مرد لیوانی که متوجه حقه شیطان می شود سعی می کند جلوی کله فنجونی را بگیرد اما کله فنجونی تاس را می ریزد و بازی می کند. متاسفانه شیطان برنده بازی می شود و حال دو برادر برای نجات خود به شیطان التماس می کنند و از او می خواهند تا از این کار منصرف شود. شیطان ازتصاحب روح دو برادر منصرف می شود اما لیستی را به دست آنها می دهد و به آنها می گوید که در عوض باید تا نیمه شب فردا روح تمام کسانی را که به شیطان بدهکارند را به او برگردانند و در غیر این صورت شیطان روح دو برادر را تصاحب می کند.دو برادر خود را به کتری پیر می رسانند تا برای نجات خود از این مخمصه راهنمایی بگیرند. کتری پیر به آنها می گوید که فعلا طبق خواسته شیطان عمل کنند و روح بدهکاران را جمع آوری کنند اما روح ها را به دست شیطان ندهند و از این ارواح برای شکست دادن شیطان استفاده کنند. از آن طرف شیطان و پادشاه تاس که از مهارت های دو برادر در جمع آوری روح ها شگفت زده شده اند منتظر ورود مجدد این دو برادر به کازینوی شیطان هستند. دو برادر پس از جمع آوری ارواح تمام بدهکاران خود ار به کازینوی شیطان می رساندد اما د رعوض با پادشاه تاس رو به رو می شوند. پادشاه تاس هم مانند شیطان با دو برادر بازی می کند اما دو برادر موفق می شوند برنده بازی شوند و روح او را هم بدست بیاورند. سپس دو برادر خود را به شیطان می رسانند. شیطان از اینکه دو برادر تمامی ارواح را برای او جمع آوری کرده اند خوشحال می شود و از آنها می خواهد که ارواح را به شیطان بدهند و عضو گروه شیطان شوند. دو برادر تسلیم شیطان نمی شوند و با او مبارزه می کنند و او را شکست می دهند. دو برادر پس از شکست دادن شیطان لیست بدهکاران به شیطان را از بین می برند و تمام ارواح بدهکاران را به خودشان بر می گردانند. دو برادر خود را به کتری پیر و بقیه اهالی جزیره می رسانند و ماجرا را برای آنها تعریف می کنند. اهالی جزیره نیز به پاس این کار بزرگ جشن می گیرند. در میان پرده پایانی بازی متوجه می شویم که کله فنجونی و مرد لیوانی به اهالی جزیره قول می دهند که دوباره دردسر درست نکنند. اما مدتی بعد دردسر دیگری به سراغ دو برادر می آید که ماجرای آغازگر داستان دیگری است. ( جمله ای که در آخرین کات سین بازی می بینیم ممکن است بیانگر ساخت قسمت دوم این بازی باشد.)